أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
37
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و گفتند : « سرد » حلقهء زره باشد يعنى آن حلقهها بيك شكل كن تا ملايم باشد و زره داود ( ع ) را ميخ نبودى براى آنكه آهن بدست وى نرم بودى و بر هم افكندى و در هم پيوستى چون موم آنگه داود و قومش را گفت : [ وَ اعْمَلُوا صالِحاً ] كار نيكو كنيد و بدى مكنيد كه من به آنچه شما ميكنيد بيناام [ وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ ] و باد را مسخّر سليمان كرديم ، رفتن باد در بامداد يك ماهه راه بودى و بشبانگاه رفتنش يك ماهه راه ، در يك روز دو ماهه راه ببريدى . وهب منبّه گفت « 1 » : در بعضى كتب خواندهام كه بناحيهء دجله بر سنگى نوشته ديدند كه بعضى از اصحاب سليمان نوشته بودند كه : بامداد از اصطخر بيامديم و قيلوله اينجا كرديم و شب را ان شاء اللّه بشام باشيم . روايت كردهاند كه : سليمان ( ع ) بامداد از زمين عراق بيامد و قيلوله بمرو كرد و نماز ديگر ببلخ كرد باد او را و لشكرگاه او را برگرفت و مرغان در هوا سايه بر سر ايشان افكنده ، از بلخ بتركستان آمد و از آنجا بچين رفت آنگه بر ساحل دريا برفت آنجا كه مطلع آفتاب است تا به زمين قندهار رسيد و از آنجا بكرمان رفت و از آنجا به زمين پارس آمد و چند روز آنجا بود از آنجا بامداد برگرفت و بكسكر « 2 » آمد و نماز شام بمدينهء تدمر
--> ( 1 ) نص عبارت ابو الفتوح ( ره ) ص 355 - س 28 اين است « وهب منبه گفت : در بعضى كتب خواندم بناحيهء دجله نوشته ديدند بر سنگى نقش كرده كه بعضى اصحاب سليمان عليه السلام نوشته بودند إمّا از انس و إمّا از جنّ : نحن نزلناه و ما بنيناه ، و مبنيا وجدناه ، و غدونا من اصطخر فقلناه ، و نحن رائحون منه انشاء اللّه فبائتون بالشام ، گفت : ما به اين شهر فرود آمديم و نه ما بنا كرديم بل همچنين يافتيم و بامداد از اصطخر بيامديم و اينجا قيلوله كرديم و شب را انشاء اللّه بشام باشيم » . ( 2 ) در بعضى نسخ و در يك نسخهء خطى از تفسير ابو الفتوح : « لشكر » و در بعضى ديگر : « لشكرگاه » و در تفسير چاپى ابو الفتوح كما فى المتن .